خرید بک لینک
1- نوشته های مدت زمان زیادیم پرید که پرید و دستم به جایی بند نیست . 2- یاد یه جوکی افتادم . دو تا کارگر داشتن کار میکردن یکی زمین رو میکند میرفت جلو چند قدم عقبتر یکی خاک رو میریخت توی گودال و پرش میکرد . بهشون میگن چکار میکنین ؟ گفتن ما سه نفر بودیم یکی زمین رو میکند ، دومی یه لوله کار میگذاشت و س

برچسب: نویسنده: نگار شمس تاريخ: يکشنبه 25 تير 1396 ساعت: 20:10

1- پنجشنبه با دخترم رفتیم فیلم رگ خواب رو دیدیم . فیلم ذهنم رو درگیر کرد . اما اول از قسمتهای خوبش بگم . توی سینما بعضی وقتا دست هم رو میگرفتیم و خیلی حس عشقولانه ای داشت برام . برگشتنه هم توی ماشین در حالی که بارون میومد برمگشتیم و باز دست هم رو گرفتیم . توی خونه هم دخترم اومد منو بغل کرد و با همه

برچسب: نویسنده: نگار شمس تاريخ: يکشنبه 25 تير 1396 ساعت: 4:52

سلام . کلاس شنا تموم شد و من تو فکر شرکت در مسابقات انتخابی المپیک هستم میخواستم کلاس زبان برم اما پشیمون شدم و الان یه کتاب تمرین زبان دم دستم گذاشتم و هر روز یکی دوتا سه تا درسش رو تمرین میکنم و از چیزهایی که یاد میگیرم راضی ام . گروه وایبریمون خیلی کم فعالیت شده مگه به صورت موردی یه بحثی پیش بی

برچسب: نویسنده: نگار شمس تاريخ: يکشنبه 18 تير 1396 ساعت: 17:17

خب امروز آخرین روز کاری سال 93 هست . سال بدی نبود اما باز امیدوارم که سال آینده بهتر از امسال باشه . امسال شنا یاد گرفتم که نقطه عطفی در زندگی من که از آب میترسیدم بود . امسال یه تجربه خیلی متفاوت داشتم که نمیتونم بنویسم اما خب واقعا متفاوت بود . بالا و پایین های زیادی توی زندگی زناشویی و مالیمون دا

برچسب: نویسنده: نگار شمس تاريخ: يکشنبه 18 تير 1396 ساعت: 17:17

1- سال نو برای همگی مبارک باشه . 2- تعطیلات خوبی بود یه مسافرت کوچولو اون وسطها رفتیم که به ترافیک برنخوردیم . یک سری به موزه میراث روستایی گیلان زدیم که خیلی جالب بود . در حقیقت میتونست بهتر باشه اما مشخص بود که زحمت بسیار زیادی براش کشیده بودن و دیدنش خیلی عالی بود . 3- عید دیدنیها داشت دیگه فرسای

برچسب: نویسنده: نگار شمس تاريخ: يکشنبه 18 تير 1396 ساعت: 17:17

چشم به هم زدیم اردیبهشت شد . نمیخوام بگم کارم خیلی زیاده که واقعا زیاد نیست . بعضی روزا هم زیاده اما در کل متعادله . متاسفانه افسردگیم که به شدت در حال خوب شدن بود یک کم بدتر شده و یه روزایی تاثیرش رو حس میکنم . مثل امروز . کاریش هم نمیشه کرد . البته تحت نظر دکتر هستم ولی بالا و پایین دارم . کار جدی

برچسب: نویسنده: نگار شمس تاريخ: يکشنبه 18 تير 1396 ساعت: 17:17

1- دیروز باید دخترم رو میبردم دکتر غدد اطفال . خودش همش میگه که قدش خیلی کوتاهه تو همکلاسیهاش و ما هم میگیم شاید تا کوچیکه بشه کاری کرد . ساعت چهار و نیم رسیدیم مطب ، انقدر شلوغ بود که حد نداره و وقت ما هم بین مریض بود خلاصه دردسرتون ندم ساعت هشت و نیم رسیدیم خونه . له و لورده بودم وقتی رسیدم خونه .

برچسب: نویسنده: نگار شمس تاريخ: يکشنبه 18 تير 1396 ساعت: 17:17

یه نوشته ای هست به نام اینکه چقدر به خودم به عنوان یک خانم کارمند بدهکارم و حتما همه خوندن . اگر نخوندین این لینکش البته لینک اصلیش باز نشد این هم خودش نقل قول کرده ولی خب مطلب معلومه . از پنجشنبه ظهر احساس کردم گلوم درد میکنه . سرماخوردگی من همیشه از گلو درد شروع میشه . سعی کردم استراحت کنم و دارو

برچسب: نویسنده: نگار شمس تاريخ: يکشنبه 18 تير 1396 ساعت: 17:17

1- سلام ، مدتیه ننوشتم . کامپیوتر شرکت با پرشین بلاگ لج کرده و بازش نمیکنه . حق نصب فایر فاکس یا کروم هم رو کامپیوترمون نداریم و باید با همون ie بسازیم . کامپیوتر خونه هم استیکر فارسی نداره و با اینکه باز میتونم باهاش تایپ کنم اما یک کم سخته . 2- امتحانهای بچه هام تموم شده دختره کارنامه اش رو گرفت و

برچسب: نویسنده: نگار شمس تاريخ: يکشنبه 18 تير 1396 ساعت: 17:17

سلام نگاه کردم دیدم نوشته قبلی مال خیلی وقت پیشه . پسره کارنامه اش رو گرفت و اصلا چیز جالبی نبود . من دیگه خیلی بهش سخت نمیگیرم فکر میکنم شاید آینده اش توی چیزی به غیر از درس خوندن باشه . برنامه یه مسافرت رو گذاشتیم که خیلی خیلی براش هیجان زده ام و داریم همینطور براش برنامه ریزی میکنیم . البته بخاطر

برچسب: نویسنده: نگار شمس تاريخ: يکشنبه 18 تير 1396 ساعت: 17:17

1- پرشین بلاگ بدست رزمنده های غیورش که امکانات رایگان برای ما فراهم میکنن آزاد شد و خیلی خوشحالم . یه مقدار از آرشیوم نیست که بهشون ای میل زدم و حتما درست میشه اما این مدت ، ننوشتن برام سخت بود . توی فایل ورد یه چیزهایی نوشتم که اینجا میگذارم : دوشنبه 29 خرداد :نمیدونم چند وقته پرشین بلاگ دچار مشکل

برچسب: نویسنده: نگار شمس تاريخ: يکشنبه 18 تير 1396 ساعت: 17:17

1- هنوز آرشیوم برنگشته و و قتی وبلاگم رو باز میکنم آپدیت نشده . امیدوارم زودتر درست بشه .

2- روزها میگذره و هیچی نشده پسرم که ازم دور شده ارتباطش با من کمتر میشه . دیشب یه پیغام صوتی براش فرستادم و گفتم منتی به سرت ندارم که این کارو به خاطر تو کردم اما انتظار داشتم تو هم شرایط منو درک کنی و با من تماس داشته باشی . بعد که پیغام رو گوش دادم لحنم معلوم بود که خیلی ناراحتم . بعد گوشی رو خاموش کردم و خوابیدم و بعدش مثل اینکه با ایمو تماس گرفته بود . مادر شدن بهترین بدبختی دنیاست .

برچسب: نویسنده: نگار شمس تاريخ: يکشنبه 18 تير 1396 ساعت: 17:17

صفحه بندی